گفتنی ها ..........................
به دلیل اینکه مدت زیادی که نتونستم وبلاگ گل پسرم رو آپ کنم ، حرف های زیاد دارم که برای نفسم بزارم...
نفس مامان خیلی خیلی دوست دارم و بدون تو نمیتونم حتی یک لحظه زندگی کنم ، هر روز که میگذره علاقه و وابستگی من به تو بیشتر و بیشتر میشه و خدا را شاکرم که این نعمت آسمانی را بر روی سفره زندگی ام پهن کرد .
تو این مدت اتفاقات شیرینی در زندگی ات افتاده که برای لحظه به لحظه اش باز هم پروردگارم را سپاس گفته ام ، چون تو را اوست که به من بخشیده و مرا از سهم مادری بی نصیب نکرده ...........
وحالا درباره تو ...
در 6 ماهگی بودی که به از غلت زدن با سعی و تلاش بسیار تونستی به شکل سینه خیز بری و تمام خونه رو دور بزنی و مارو حسابی سرگرم کنی ... بعد از اون توی 8 ماهگی بودی که تصمیم گرفتی حالتتو عوض کنی و چهار دست و پا حرکت کنی و خودت رو به اینور و اونور بگیری و بلند شی ...
یه مدتی هم اینجور سپری کردی تا اینکه فهمیدی که مامان چقدر انتظار میکشه تا راه رفتنتو ببینه ...
تو هم با اون قلب رئوفت به دل من نگاهی کردی وتوی 11 ماهگی شروع کردی به راه رفتن ، اینقدر قشنگ و زیبا راه میری یگانه پسر من .................................


گفتنی ها ..........................
